سيد محمد باقر برقعى

274

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شرح اين معمّا را ، قدرت بيان نبود * گوشه‌هاى نامحرم ، ديده‌هاى پنهانى بغض در گلو بسته ، راه گفت‌وگويم را * همچو شمع خاموشى ، گاه نورافشانى با چنين سياهىها ، عارفانه مىسازم * خود اميدوارى را ، مىدهم نگهبانى راه و چاره درهم شد ، آب آبرو كم شد * كافرى چه خوش زيبد ، با چنين مسلمانى ديده و دل « فصحت » گشته ساكن كويت * ور نه باد و توفانش مىكشد به ويرانى حباب تو كه گيرنده‌تر از مستى جام مى نابى * همه بر تنگى دل ، سُكر شفابخش شرابى بر درِ نقش خيالم ، چو نسيمى ، چو سروشى * يا كه بر شمع دلم ، گوى بلورين حبابى همه سرمشق به هر نقشى و مضمون كلامى * همه آهنگ به هر چنگى و آواى ربابى تا كه بر تارك دل تاجى و هم صاحب‌جاهى * نقش رؤيايى بيدارى و آرامش خوابى شرح توصيف تو را موى به مو بهر كه گويم * اى كه پوشيده ز ما چهرهء غرقاب حجابى گر كه دلبر نبرد دل ، كه برد تا كه نداند * فرق دل از گل و خار از گُل و گُل را ز گلابى نااميد است لب‌تشنهء ما تا كه نداند * كه تو بر كام عطشناك ، نه آبى نه « سرابى » تصوير به شب ماهتاب مىمانى * يا به سُكر شراب مىمانى هم به آهنگ نى ز دشت خيال * هم به يك شعر ناب مىمانى چنگ تا مىزنى به گيسوى خويش * به نواى رباب مىمانى از محبّت نبرده‌اى بويى * به وفاى حباب مىمانى هم به بيدارىام به تصويرى * هم به خوابم به خواب مىمانى همچو پيچك ، گهى به پاى دلم * حلقه در پيچ‌وتاب مىمانى نوجوانى شد و به ديدهء عشق * همچو گاه شباب مىمانى چون « سرابى » ولى به ديدهء ما * چون زلالىِ آب مىمانى